السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
530
تفسير الميزان ( فارسي )
من « 1 » . پس معلوم شد كه اشكال فخر به نظريه مذكور وارد نيست ، البته اين بحث دنباله اى دارد كه ان شاء اللَّه در سوره ايلاف مىآيد . * ( « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » ) * راغب گفته : كلمه « شرح » در اصل لغت به معناى باز كردن گوشت و امثال آن است ، وقتى گفته مىشود : « شرحت اللحم » معنايش اين است كه گوشت باز شد ، و « شرحت اللحم » معنايش اين است كه من گوشت را باز كردم ، و از جمله موارد استعمالش « شرح صدر » است ، كه معنايش باز شدن و گستردگى سينه به نور الهى و سكينتى از ناحيه خدا و روحى از او است ، و در قرآن فرموده : * ( « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » ) * و نيز فرموده : « فَمَنْ شَرَحَ اللَّه صَدْرَه » « 2 » . ترتب آيات سه گانه اول سوره كه مضمون هر يك مترتب بر آيه قبل است ، و سپس تعليل آنها به آيه * ( « فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً » ) * كه از ظاهرش بر مىآيد كه با وضع رسول خدا ( ص ) در اوائل بعثتش و اواخر آن منطبق باشد ، و سپس تكرار اين تعليل و نيز تفريع دو آيه آخر سوره بر ما قبل همه شاهد بر آنند كه مراد از شرح صدر رسول خدا ( ص ) گستردگى و وسعت نظر وى است ، به طورى كه ظرفيت تلقى وحى را داشته باشد ، و نيز نيروى تبليغ آن و تحمل ناملايماتى را كه در اين راه مىبيند داشته باشد ، و به عبارتى ديگر نفس شريف آن جناب را طورى نيرومند كند كه نهايت درجه استعداد را براى قبول افاضات الهى پيدا كند . * ( « وَوَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ » ) * كلمه « وزر » به معناى بار سنگين است ، و « انقاض ظهر » به معناى شكستن پشت كسى است ، شكستنى كه صدايش به گوش برسد ، آن طور كه از تخت و كرسى و امثال آن وقتى كسى روى آن مىنشيند ، و يا چيز سنگينى روى آن مىگذارند صدا برمىخيزد ، و مراد از « انقاض ظهر » ( غالبا ) معناى لغوى آن نيست ، ( چون كسى پشت كسى را آن طور نمىشكند كه صداى تخت و كرسى كند ) ، بلكه منظور ظهور آثار سنگينى وزر بر آدمى است ، ظهورى بالغ . و « وضع وزر » به معناى از بين بردن آن سنگينى است ، كه رسول خدا ( ص )
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 508 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « شرح » .